خرید بک لینک

واااای به شدت و حدت.........

خیلی جای خوبی یود؛)

بقیشو بعدا میگم؛)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 22:13

بعدشم شب بخیر

برچسب: یه چیز به درد بخور,یه عطش مونده به دریا,یه قدم مونده به دریا,یه نفس مونده به دریا, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 1:41

من هنوز هم یه دختر رو اعصاب دوست نداشتنی احمقم؛/

برچسب: ازت متنفرم,ازت متنفرم لعنتی,ازت متنفرم خدا,ازت متنفرم عشق من,ازت متنفرم نامرد,ازت متنفرم عشقم,ازت متنفرم دنیا,ازت متنفرم دروغگو,ازت متنفرم به انگلیسی,ازت متنفرم سوراخ فوری, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 16:19

حس تو ضیح بیشترم ندارم

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 16:17

رفتیم پارک تا دم درش رفتیم برگشتیم دیدیم رو هر کدوم از صندلی ها یه آدم نشسته تاریکم بود هیچکی جز همونا هم نبود کلی هم جو دادیم که معتاددن و اینا ما رو میکشنو اینا انقلابو خیلی دوست دارم...اون تهرانیه که من فکر میکردم؛) .کلی هم مترو سواری کردیم... بعد زنگ در یه خونه رو زدیم در رفتیم از مترو مفتح تا سر خوابگاه دوییدیم... بستنی خوردیم پیتزا هم همینطور.... دوباره سرما خوردگیم خوب نشده سرما خوردم... ولی من هنوز دلم کافه میخواد؛( فردا شاید بریم کاخ سعد آباد.... پ.ن:آدم تو خیابون تهران راه میره دلش برا یار نداشتش تنگ میشه؛)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 16:14

بی آر تی اونقدر شلوغ بود که انگار کل تهرانو جمع کرده بودن توش ...ـمسیر ده دقیقه ای بدون ترافیکو که صبحا چهل و پنج دقیقه ای میریمو امروز عصر موقع برگشت یک ساعتو نیمه اومدیم... کلاس ساعت سه تا پنج و نرفتم و رفتم فیلم ببینیم هیهات که خیلی بیخود بود...؛/از وسط فیلم پاشدم...؛/دارم به این فکرمیکنم اگر کارگردان به صورت ناشناس اونجا بود چقدر ناراحت میشد؛// .دارن شام میدن...من دیگه تا آخر هفته شام رزرو نکردم...؛// هر چی میگذره بیشتر از غذای دانشگاه متنفر میشم....؛/ دوست ندارم پرستاری رو؛///ایکاش دانشکده دارو کنارمون نبود؛(( به شدت شغل سختیه به شدت به شدت به شدت... .با چهارده

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:18

برچسب: چرا فکر میکنیم, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 1:26

هنوز خوب نشدم شب تا صبح در حال سرفه کردنم و واقعا دلم برا هم اتاقیام میسوزه....

دلم غذا میخواد

از اونجایی که من باید تمام سوراخ سنبه های همه چیو در بیارم طی همین عملیات ها یه گندی زدم وصدای لبتابم در نمیاد:(میخواستم فیلم ببینم...

تازه کلی فیلم درسی هم هر جلسه باید ببینیم که نمیشه...:(

حوصلم خیلی سر میره اینجا

اصلا حس درس خوندنم نمیاد..

باید یه چیزایی رو تو دفترم مینوشتم....که ننوشتم...

یکم طولانی تر بشه من دق میکنم:(

ضمیمه:جمله ها ربطی بهم ندارد

برچسب: خستم,خستم علیزاده,خستم از زندگی,خستم از لبخند اجباری,خستم کردی ارمین,خستم خدا, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 1:26

تا حالا ندیدم کسیو تو وبلاگا...

فردا اولین باره...هم استرس دارم هم هیجان انگیزه؛)

بریم ببینیم چی میشه؛)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:51

داشتم اینجا رو میخوندم ییهو استرس رفتن کسایی که میخونومشونو گرفتم:(

اگر من بی خبر برم شما دلتون برام تنگ میشه؟!چقدر؟!:(

پ.ن:بی خبر نریداااا؛(

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:51

شب بخیر

باید برم حاضریمو بزنم احتمالا چون حضور و غیاب کرد و من نبودم؛/طبقه پایین بودم...

برم ادامه درسم و بخونم...

بعدشم برم ببینم چه بلایی سرش در آوردم که صداش در نمیاد به هیچ وحهی...

همین دیگه شب بخیر

برچسب: من دیگه خیلی وقته که, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:51

خب قراره وبلاگی کنسل شد؛)

رفتیم بی آر تی سوار شدیم رفتم انقلاب و و اینا کلی هم پیاده اینور و اونور رفتیم و من در حال مردنم؛)

شام رزرو نکردم قراره کتلتمو بخورم:)من عاشق کتلتم...حوصله درس ندارم...این چن روزی همش پراتیکیم...کلوهوما سرپاییم؛(

باید بگم به هیچ وجه پرستاری رو دوست ندارم تا اینجا؛(

همین دیگه؛)

برچسب: من برگشتم ولی تنها, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:51

رسیدم خوابگاه ـ....پسر خالم اومد دنبالم...بهم درس زندگی هم داد...میگفت اعتماد نکن خیلی تو خوابگاه و در عین اینکه با همه دوستی خودت باش...

دارم به این فکر میکنم من چقدر خیلی راحت به همه اعتماد میکنم و فکر میکنم همه خیلی خوبن؛/

همین دیگه...

برم شام بخورم میام دوباره میگم یه چیزایی...؛)

برچسب: رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمیرسیدیم, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:50

سرما خوردم و دارم میمیرم؛)گفتم که...

گفتم کرم خوردید تا حالا تو زندگیتون؟...کرم شبتابا....

پرسیدم بنظرتون عشق به یه آدم مجازی از نظرتون چقدر مضحکه؟

پرسیدم اگر یه دختر بره ابراز احساسات کنه و بعد جواب برعکس چیزی که میخواد بشنوه چقدر ضایع میشه؟!

گفتم اون بالا آنتن نمیده دبلیو آی اف آی و من الآن بین پله های همکف و طبقه دومم؟؟

....

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:50

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 19:50

باید برم از این استیکرای کیبورد بخرم....الان به زور در حال تایپم...فارسی نداره:(

پ.ن:ذلم میخواد حذف کنم فقط شوق بسته پستی که نمیذاره حذف کنم:)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:07

فگر کنم بمیرم...عاشورا که اصلا نمیشه استراحت کرد منم که عمرا قرص و دارو بخورم....

خب دیگه امروز قراره یکی از روستاهای اطرافم بریم که سرد ترم هست؛(

برچسب: من و تو,منال العالم,من سالوادور نیستم,منى زكي,منسف,منتظری,مناسك الحج,منة عرفة,منصور السالمي,منى واصف, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:48

خب نتم وصل شد،ولی آنتن نمیده طبقه ششم؛( من کلا تو طبقه همکف پیش مسؤلا تشریف دارم؛) امروز رفتیم امامزاده صالح... فعلا فقط مسیر رفت و برگشت تا دانشکده رو یاد گرفتم و اینکه چجوری برم امامزاده صالح... بی نهایت درس داریم و بی نهایت سرمون شلوغه و بی نهایت هیچی نخوندم.... خیلی خیلی فشردس فقط چهارده ونیم واحده ها ولی هر روز هر روز کلاس داریم تا سه تا پنج؛( .خیلی شیک میگن بهمون این پنج شنبه ای که بین تعطیلین هست مثلا رو هم بیایید؛/خب یعنی چی؛/ آخجون عاشورا تاسوعا میرم خونه؛)انقده دلم تنگ شده؛( همین دیگه؛)

برچسب: زندگی در تهران,زندگی در تهران چگونه است,زندگي در تهران,زندگی در تهران یا شهرستان,زندگی در تهران یا شیراز,زندگی در تهران یا کرج,زندگی در تهران قدیم,زندگی اشرافی در تهران,زندگی مجردی در تهران,مزایای زندگی در تهران, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 6:32

چه تو خوابگاه چه تو کلاس... تو کلاس که خیلی نمیشناسم ولی سال بالایی های خابگاهمون خیلی خوبن... خیلیم عجق وجق حرف میزنن اصن نمیفهمی چی میگن... کتابخونه خوابگاه خیلی خوبه ایکاش میشد همینجا بخوابم... دوست ندارم برم دانشگاه سه روز پشت هم از هشت تا سه ظهر فقط اصول فنون داریم؛/بقیه روزام انگل و میکروب فیزیو آناتومی وبیو شیمی.... دلم برا مازندران تنگ شده.دلم فقط برا خونمون تنگ شده... یه سه چهار ساعتی نشسته بودیم دور همو داشتیم هله هوله میخوردیمـ....الآن قشنگ درحال ترکیدنم؛( دو تا از بچه های هم اتاقی به شدت علاقه دارن شوهر کنن؛)) یکی چادریه ولی خیلی ناز وکرشمه داره و

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 6:32

اول بگم خیلی دلم برا بعضیاتون تنگ شده... خیلی خیلی زیاد انقدر که دلم میخواد بیام بگم به همون بعضیا؛) هم اتاقیام دو تا کرمانشهین یکی اصفهانی یکی لاهیجانی یکی هشتگردی یکی جهرمی که من فقط یکی از کرمانشاهیا رو میتونم تحمل کنم؛(یعنی خوبه خوابگاه تو دانشکده رو خراب کردن مارو آوردن این خوابگاه چن وقت دیگم بر میگردیم دوستای پارسالم که پزشکی میخونن خوابگاشون تو دانشکده ماست؛)خیلی خوبه این پولم دو روز نشده و هیچی نخریده تموم شد؛/ استاد آناتومیمون مزخرف ترین استاد ممکنه؛/ زندگی خوابگاهی و دور از شهر عملا خره... خیلی شلختن بچه خیلی زیاد؛/ هیچجا هم نرفتیم هنوز

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 13:31

چند شب پیشا تو خوابگه یکیو پیج کردن گفتن بیا بسته پستی تو بگیر؛)

خب شمام برام بسته پستی بفرستید دیگه...

آدرس بگم؟!؛)

هنوزم نت نداریم...

چقدر دلم تنگ شده؛(

خیلی خیلی دوست ندارم اینجا رو و بچه هاش رو؛(

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 3:28

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 3:28

گفت ازم پرسید دوست پسر داری؟

گفت:گفتم نه،میدونی چیه؟!آخه دوساله از تو خوشم میاد......

هر چند وقت دیگه بپرسی قول میدم این چند وقتو بهش اضافه کنمو بگم آخه........؛)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 3:28

من هنوز نت ندارم..

کلاس اول...اسم استادم نمیدونم چیه..

هیچ حس هم نداشت..

دو روز دیگم تولدمه..گفتم یادتون باشه...:)

برام کامبیوتر همراه خریدن...گفتم دیگه خیلی بهشون فشار نیاد برام گوشی نخرن ...البته هنوز ندیدم خودم.تازه خوابگاهم نت نداریم ترم اولیا...اینجا هم همینطور..

برچسب: اولین کلاس ششمی ها,اولین جلسه کلاس درس,اولین ال کلاسیکو,اولین روز کلاس برای معلم,اولین ال کلاسیکو تاریخ,اولین جمله کلاس اول,اولین جلسه کلاس گیتار,اولین روز کلاس اولی ها,اولین روز کلاس درس,اولین ال کلاسیکو 2013, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 4:21

اصلا نگران من نباشید... نت ندارم هنوز شماره دانشجوییم ثبت نشده..الانم با شماره دانشجویی یکی از سال بالایی اومدم... همین دیگه امروز برامون جشن گرفتن فردا کلاسامون شروع میشه هشت تا سه... روز اولی از سرویسجا موندیم و تنها تنها برگشتیم.. دو تا از هم اتاقی هام مامایین دو تا دیگه برستاری که یکیش گروهش با ما نیست...یعنی هم کلاس نمیشیم:) چند روزی فراق منو تحمل کنید:) چقدر چادر بوشیدن سخته:/ آخی چقدر دلم براتون تنگ شده بود:) مامانم تا صبح بود دیشب,امروز غروبم احتمالا دوباره میاد.. شاید امروز بریم لانتوری ببینیم... دیگه واقعا همین:)

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 20:24

آدما محتاج دست شما درد نکنه شما نیستن...ولی تشکر کردن شأن و شخصیت و شعور اجتماعی شما رو میرسونه اینکه وقتی کسی کاری رو هر چند کوچیک براتون انجام داد در حالیکه وظیفش نبود ازش تشکر کنید هم ادب شما رو میرسونه هم به طرف مقابل میفهمونید عملش دیده شده ـ.....

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 7:30

صفحه بندی